یادم نیست مال چند سال پیشه که کتاب کنسرتویی به یاد یک فرشته رو خوندم. مال اریک امانوئل اشمیت. داستان دو تا رفیق بود که یه سری داستانها واسشون اتفاق میفته و بعد از سالها میرسن به هم. یه جایی، نویسنده حرف قشنگی میزنه. در مورد این که وقتی حادثهای برای انسان رخ میده، این انتخاب خودشه که چطور با اون واقعه رو به رو شه. یکیشون، با عشق دنیا رو در آغوش کشید و اون یکی، در تنفر غرق شد.
من هروقت یه اتفاقی برام میفته یاد این میفتم. یاد این که اکسل چطوری واکنش نشون داد و رفیقش چطوری. اون چطوری آغوشش رو به روی دنیا باز کرد و گفت باشه.. اگر تو منو دوست نداری، من میتونم دوستت داشته باشم. و کریس چطور هر ضربهای که خورد، اسلحه کشید: تو از من متنفری؟ من میتونم بیشتر از تو متنفر باشم.
چیزی که دنیا رو این روزا غمگین میکنه، آدمای بد یا اتفاقای بد نیستن.. جوریه که آدما به آدمای بد یا اتفاقای بد واکنش نشون میدن. این که.. خب چه عیبی داره تو اونی باشی که اول لبخند میزنه؟ تو اونی باشی که بیشتر دوست داره؟ تو اونی باشی که هست، حتی اگر اون یکی هیچوقت نبوده؟ تو اونی باشی که اعتماد کنی.. بگی.. من میدونم دنیای بدیه. من میدونم چه آدمایی چه کارایی کردن.. ولی تو خوبی. تا وقتی که خلافش ثابت شه.
مادر هیچوقت دوست نداشت پادشاهم از دستفروشا خرید کنه یا به بچههای توی خیابون پول بده یا هرچیزی شبیه این. یه بار از پادشاهم پرسیدم چرا با این وجود همیشه این کارو میکنه؟ ممکنه واقعاً محتاج نباشه. گفتش همه آدما راست میگن، تا وقتی که خلافش صد در صد ثابت شه. و این شد که من اون روز وقتی توی صادقیه منتظر جری بودم، اون پیرمرده رو که دیدم که جلوش نوشته بود همسرم سرطان داره.. بغض کردم. چون آدما راست میگن.. مگر این که خلافش ثابت شه. این بود که من انتخاب میکنم که اعتماد کنم. انتخاب میکنم که باور کنم. انتخاب میکنم که ایمان داشته باشم به این که هنوز آدمای خوبی توی این دنیا وجود دارن. چون من دیدمشون. چون من توی زندان آدم خوب دیدم. توی دادگاه آدم خوب دیدم. بین گارد ضد شورش و بسیجیهای باتوم به دست آدم خوب دیدم.
"بعضیها انتخاب میکنن زشتیهای این دنیا رو ببینن، ولی من انتخاب میکنم که زیباییهاش رو ببینم."
من یه نفرم. ولی اگر من آخرین نفری باشم که اون آدمای خوب رو میبینم.. اگه من آخرین بچهای باشم که به وجود پریها باور داره و به خاطر باور من، هنوز پریها زنده باشن..
چه بلایی سر دنیا میاد اگه منم دست از باور داشتن به پریها بردارم..؟
"هربار که یه بچه میگه من به پریها اعتقاد ندارم، یه پری میفته و میمیره.."
برچسب:
نویسنده: مهسا حبیبی
تاريخ: سه
شنبه
21 دی
1395 ساعت: 9:55