خرید بک لینک


از همون لحظهی اولی که جبر و احتمال رو دیدم عاشقش شدم. احتمالاً تنها دلیلی که از بین تمام رشتههای تجربی، تا این حد شیفتهی ژنتیک بودم هم همین بود. جایی که بچهها گیر میکردن چرا و چطور و از کجا میفهمی، من جوابا رو جلو چشمم میدیدم. وقتی باید تمرینها رو تحویل میدادیم و مشخصاً باید راه حل مینوشتیم، همیشه عزا میگرفتم. چون هیچوقت لازم نداشتم برای جبر و احتمال چیزی بنویسم یا حتی نقاشی بکشم. به قول چهرازی، به زبونِ حال با آدم صحبت میکرد.


به رغم این عشق آتشین، همیشه چیزی بود که برای من تو جایگاه والاتری نسبت به تمام درسها، تمام دانشهای عالم هستی قرار میگرفت. امروز که داشتم مبحث احتمالات رو نگاه میکردم یادم افتاد. یادم افتاد هرگز چیزی توی زندگیم اون عشقی که فیزیک توی من بیدار میکرد رو بیدار نمیکرد. اون حاکمیت مطلق. اون منطق شکستناپذیر. اون.. اصلاً نمیدونم باید چطور توصیفش کرد به جز همون جملهی همیشگیم که: «فیزیک خداست!»


فیزیکِ لعنتی خداست و شاید برای همینم هیشکی درست و حسابی نمیشناسدش.

کسی نمیتونه عظمت خداها رو درک کنه..


برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1395 ساعت: 16:38

صفحه بندی