خرید بک لینک


حقیقتش رو بخواید، دورنمایِ آیندهم نه تنها غمانگیز، که وحشتانگیزه. من یکشنبه امتحان GRE دارم که در نوع خودش واقعاً ترسناکه. از اونور دانشگاها دارن ایمیل میزنن که اگه میخوای یه غلطی بکنی، سریعتر یه غلطی بکن چون داریم به ددلاین نزدیک میشیم و این در شرایطیه که من هنوز موفق به پیدا کردن سوپروایزر نشدم. از طرف دیگه، با این که بالاخره تصمیم گرفتم برای پروژهی داوطلبانهم برم ویتنام، ولی مطمئن نیستم همهچی خوب پیش بره و همون چیزی باشه که میخوام. ضمناً، برای هماهنگ کردن کارا و گرفتن دعوتنامه و رفتن سراغِ ویزا و غیره، باید یه EP manager داشته باشم و طرف ویتنامیم بهم گفته اگه تا دوشنبه پیدا نکردی خبر بده خودمون برات پیدا کنیم و هنوز آیسکِ شاخهی ایران جواب ایمیل من رو نداده که خب من دقیقاً باس چه گلی به سرم بگیرم الان. بعد میدونید، خیلی دلم میخواست بعد از امتحان GRE ـم یه استراحت اساسی ضمنِ دیدن فصل آخر شرلوک و فصل اول بچههای بدشانس و یکی دو تا انیمهی دیگه داشته باشم، ولی برای امتحان گواهینامهی آلمانی ثبت نام کردم و اونطور که شواهد برمیاد، کمتر از یک ماه وقت دارم تا زبونِ دیفالتم رو از این انگلیسی لعنتی aberrant و vitiate به آلمانی تغییر بدم و بزنم تو گوش سرتیفیکیت. تنها چیزی که دلم میخواست، این بود که بعد امتحان کاسه کوزهمو جمع کنم، برم خونهم و بشینم اپیزود بعد اپیزود سریال و انیمه ببلعم و مثل تراکتور داستانم رو بنویسم که این کار واقعاً نظر به وضعیت بهداشتیِ خونهی متروکهم، اصلاً نقشهی خوبی به نظر نمیاد.


من میدونم یه پاراگراف خیلــــــــی طولانی رو لاینقطع و بی هوا زی غر زدم، ولی میخواستم فقط بدونین چرا این روزا دارم فکر میکنم هر حرکتم به دنبالش یه سؤال اساسی سریعاً مطرح میشه: «این چه غلطی بود که کردم؟!»


پلاس:

قاطی تموم این فکر و خیالا، شبا فقط از این پهلو به اون پهلو میشم که آره.. واسه ما همهچی تموم میشه.. آره ما یادمون میره.. ولی چندنفر مُردن.. چند نفر دیگه هرگز تا ابد زندگیشون مثل قبل نمیشه..

و من اینجا دارم خودخواهانه به مشکلات زندگی خودم فکر میکنم.

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1395 ساعت: 16:38

صفحه بندی