ویدیوی دخترکی رو توی توییتر دیدم که خودمم مجدد ریتوییت کردم و کلی هم موجب خنده شد. خانمی که میگفت من زیباترین دختر دنیام و داشت آموزش میداد چطور بخندیم که خط خنده نیفته رو صورتمون و رازهای زیباییش رو به اشتراک میذاشت و بگذریم که خود همین ویدیو چندین هزار سال خط خنده اضافه کرد به صورتِ من شخصاً. حقیقتاً کی میتونه وقتی داره از شدت خنده صدای گاو درمیاره از خودش، خودشو کنترل کنه و جاش بگه "هه هه هه" تا خط خنده نیفته رو صورتش؟! من یکی که ازم برنمیاد. از سر کنجکاوی رفتم توی اینستا و نشستم به تماشای اکانتی که زیر تک تکشون تأکید کرده بود من چقدر زیبام و آنجلینا جولی ایرانم و چه و چه. بخوایم صادق باشیم، به شخصه استخونبندی صورتش رو میپسندیدم و بدون عملِ جرّاحی - چیزی که خودش روش تأکید داشت - چشمای قشنگ و لبهای پُری هم داشت. ولی خب، چرا باید آدم کسیو فالو کنه که کلیوم عکسها و ویدیوهاش تأکید بر زیبایی شگفتانگیزش، مکالمه با "حسودهای پلاستیکی" و تصویربرداری از چهرهش در کلیهی جهاته؟
بعد داشتم فکر میکردم. میدونین یکی از مزایای جری داشتن توی زندگی اینه که آدم مجبور میشه و عادت میکنه قبل از باز کردن دهنش و نظر دادن در مورد هر مسئلهای، یکی دو دور تفکراتش رو توی مغزش قرقره کنه، چون جری نه تنها مراعات سرش نمیشه، بلکه خیلی سریع میتونه مشابهسازی کنه چیزیو که داری توی یکی دیگه تخریب میکنی و خودت یه زمانی عینش رو انجام دادی. واسه همین نق زدن در مورد بقیه و اعمال و افکارشون، امر خطیریه که وقتی جری دور و ورت هست باس بگی نگی از خیرش بگذری، چون آیینهی اعمالِ لعنتی توئه. همینقدر هم اعصابخوردکُن!
به هر حال، داشتم فکر میکردم در مورد این که چه نظری دارم و به نظرم اومد یه جورایی، صداقتِ این دختر خوبه. همهی ما ارزشها و علاقهمندیهای خودمون رو داریم. هرکدوممون خصوصیتی توی وجود خودمون داریم که دوسش داریم و در موردش حرف میزنیم. یکی از عشقش به کتاب حرف میزنه، یکی از عشقش به زیبایی، یکی از ورزش و اون یکی از هنر. و ما کی هستیم که تعیین کنیم کدوم یکی از اینا به اون یکی برتری دارن؟ ما از کجا میتونیم حکم بدیم که اگر تواناییها و خصوصیات دیگری رو داشتیم، چطور رفتار میکردیم؟ شاید هرکدوممون اگر قشنگ بودیم، و برامون این خصوصیت ارزش بود، همینقدر روی زیباییهامون تأکید میکردیم که این دخترک. و راستش رو بخواید، من هزاربار چنین چیزی رو ترجیح میدم به آدمایی که با خودشون، خواستههاشون و ارزشهاشون صادق نیستن. به آدمایی که ادای یه چیز دیگه رو درمیارن، ولی توی ذهنشون دنبال چیز دیگهای هستن. میخوان زیباییشون رو نشون بدن و روش تأکید کنن، ولی از درِ دیگهای وارد میشن تا مبادا کسی در موردشون قضاوت کنه که سطحین. که شبیه بقیهن. که هرچی.. من هزار بار این دختر رو ترجیح میدم به آدمای تقلبی.
فکر کردم.. که حداقل این همینیه که هست. بقیه فکر میکنن "همینیه که هست" بودن، یعنی الزاماً خاکی بودن و کفش کتونی پوشیدن و اسگلک بازیهای توی خیابون و متنهای عمیق اما ساده زیر عکسهای "من زیباترینم" اینستا و خب نه. من فکر میکنم اون دختری که به خودش میرسه، موهاش رو بلوند میکنه و تیپ مُد روز میزنه و غیره هم داره همونی که هست رو نشون میده. اون هم به نوبهی خودش توی بیان ارزشهاش و تفکراتش صداقت داره. اون هم دوستداشتنیه و اون هم خودشه. به شیوهی خودش، به شیوهی اعتقاد به زیباییِ خودش، خودشه و این، خیلی قشنگتر از هر مدلِ تلاش برای جذب مخاطبِ دیگهایه. پشت یه بینیِ عمل شده و آرایش غلیظ و موهای بلوند، گاهی وقتا آدمای واقعیتری هستن تا پشت تقلاهای دخترِ معمولی به نظر رسیدنای آدمایی که ارزششون چیز دیگهایه.
پلاس:
ولی ناموساً چطوری آدم میتونه به جای صدا گاو در آوردن از خودش با صدای "هه هه هه" بخنده؟! :))
پلاس×2:
ولی در نهایت، ما کیایم که قضاوت کنیم؟
برچسب:
نویسنده: مهسا حبیبی